X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 ساعت 11:25

 

 

 

تقدیم با عشق ، به ایوان ، به انسان ؛ 

 

آه ایوان ! ایوان !

اگر بدانی چه آتشی بر هیزم ِ خشک ِِ جان خسته ام انداخته ای امشب ...

ببین صداقت اندیشه ات چگونه تو را به مرز جنون کشانید و مرا حیران تو کرد!  آه ! ایوان ! ایوان ِ تنها ! به راستی چه کسی تو را درک خواهد کرد ؟ جماعتی که دیدن دادگاه یک قتل بزرگترین تفریحشان است و مدعی خوبی و اخلاقند ؟؟ این جماعت همه از دم  پدر کشی که  قاتل پدری را ناسزاگویانند ؟ این جماعت انسان کش ِ راحت طلب و مرگ زده !!؟ نه هرگز ! هرگز چنین مردمانی تو را نخواهند فهمید ...

دلم گرفته است ایوان ! دلم عجیب گرفته است ...

دنیا و مردمانی که تو را درک نمی کنند ؛ نه به "دو گندم" می ارزند و نه حتی به "جویی" !

اما من تو را می فهمم ! چهره ام را بنگر  ، چهره ام گواه است ... 

ناخلف باشم اگر تو را به دنیای سطحی عوام ، به سرِ گرمشان و به سرگرمی هاشان بفروشم !

من تو را می ستایم ، انسان ! ایوان ! آرام باش که من امشب تو را گریستم ...

تو را گریستم امشب ، به حرمت تاریخ جنون ! به حرمت شطح ! به حرمت تو ! به حرمت انسان ... آه ایوان ِ من ... در آغوشم آرام باش ! 

 

دیمیتری ! ای عاشق

ای معترف به جانور بودن ! ای والا !

نمی دانم ، به نیروی کارامازوفی ! به نیروی شرارت ! اصلن هر چه می خواهید نامش را بگذارید ...چه فرقی می کند ؟ اما هر چه بودی آن قدر ناب بودی که تمام فرشتگان و نمایندگان آنها بر زمین در برابرت سجده کنند .... و چه باشکوه بود سجده ی خدا در مقابل تو ای جانور ِ والا !

به راستی که آیه ی عشق تو سجده دار است !

وجودت پر از گرمای عشق ، حتی در یخ بندان سیبری !

غمت نباشد برادرم ! سرنوشت عشاق هماره غم انگیز بوده است ...  شاد باش ! که چه کسی می فهمد به قدر تو عشق را ... ؟ 

 

آلیوشا ! زاهد خلوت نشین !

ای فرشته سرشت ! می دانم تو همیشه راست می گویی ...

ای درست کار ِ مظلوم ! ای معصوم !

خوشا زاهدی چون تو ، چه باک که حتی ظاهر پرست !

آلیوشا ، برادر ! می دانی تو قسمتی از وجود انسانی ! تو را نیز از انسان جدایی نیست ... 

 

برادران ؛ ایوان ، دیمیتری ، آلیوشا !

انسان ؛عصیان علیه خدا؛ ، عشق ، ایمان و ... نیروی خوبی ، نیروی شر و ... همه ی اینها برادرند ! همه در کنار همند که انسان و زندگی را تشکیل می دهند ، همه برادرند و در کنار هم ، در بی دادگاهی به نام دنیا ، برادران کارامازوف !

همه با هم در یک کارامازوف ! یک ! انسان !

و تو ای انسان ! وای از روزی که با صداقت اندیشه کنی ، خالص !! و از عوام ببری ، تنها!! و انسان باشی و به دنبال انسان بروی ، حیران !! ... و بروی ... های کجا می بریدش ایوان را ؟ او حق است ...

آه ایوان ! ایوان !

بغض دارم برادر.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
Free counter and web stats
طراحی سایت تاریخ ایران لینکدونی تبادل لینک Used Engines دانلود کتاب اسطوره اساطیر Ancient Civilizations Eski Tarih تاریح القدیم دایرکتوری تبادل لینک مشاهیر چهره های ماندگار دکتر شریعتی لینک های داغ دانلود کتاب رایگان ابهر abhar تاریخ فلسفه اخبار خبر ایران باستان تبلیغات آگهی رایگان آشپزی تبادل لینک مجله پزشکی فارس نویس فروشگاه نیازمندی ها شعر پارسی فارسی آگهی رایگان تبلیغات رایگان download دانلود مصر باستان