X
تبلیغات
رایتل
شنبه 15 مرداد 1390 ساعت 11:46

خون گرفته است نگاه را

نگاه کن .

کوه هم

هم شانه ی درد من نیست

دیگر
دریای سرخ !

بی ساحلی ات را ،
تو همه اشک و آه کن !

تنها ی من

فریاد ِ درد
تنها

رو به چاه کن. 

 

چشم های قرمز تو

آن چشم های بی شک !

مقتل چشم های من است  ؟

اینک !
یادش بخیر ...
یادش بخیر
آیینه های بی لک ! 

 

آخر
ای یار !
ای غمخوار !
تو

یادت نیست ... حال

شاید.

اما من خوب به خاطر دارم ،
در آیینه ی چشمانت ،
آن چشم را و آن خال !

که تو از چشم من می دیدی

خود را

و من هم از چشم تو می دیدم

خود را 

 

آخر ...
آخر

چشم من بود چشم هایت!

و حال

چشم من

در چشم تو

به خون ِ خویش آغشته شده ...

می بینی ؟ 

 

***

 

 

چشمانت روشن  

روشنای زندگی من !
سرت سبز  


دریغا

آیینه مات شد و
تو از کیش ِ چشم های من برگشتی؟
حال ،
لااقل

مراقب چشم های خودت باش
چشم و چراغ ِ غمکده ی دل ِ من !

که تنها چشم های تو باقی مانده است ،

که یادگار ِ چشم های من است ...
یادگار ِ ایمان من .

آخر ...
آخر

چشم من بود چشم هایت!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
Free counter and web stats
طراحی سایت تاریخ ایران لینکدونی تبادل لینک Used Engines دانلود کتاب اسطوره اساطیر Ancient Civilizations Eski Tarih تاریح القدیم دایرکتوری تبادل لینک مشاهیر چهره های ماندگار دکتر شریعتی لینک های داغ دانلود کتاب رایگان ابهر abhar تاریخ فلسفه اخبار خبر ایران باستان تبلیغات آگهی رایگان آشپزی تبادل لینک مجله پزشکی فارس نویس فروشگاه نیازمندی ها شعر پارسی فارسی آگهی رایگان تبلیغات رایگان download دانلود مصر باستان