X
تبلیغات
رایتل
جمعه 30 دی 1390 ساعت 08:54

در روزگاری که هنوز زمانی هم نبود ، زمانی بود که "انسان" همین طور بی خودی بی خودی ، خودش بود و زندگی می کرد، همین. انسان نام ِ یک انسان بود که نامی نداشت و فقط بود و زندگی می کرد. زمانی گذشت و انسان با خودش تصمیم گرفت که خودی نشان بدهد و دیگر بی خودی نباشد. پس انسان ، نام ِ انسان را برای خود انتخاب کرد. او دیگر بی خودی نبود. و روزگاری را به همین ترتیب سپری کرد. زمانی دیگر گذشت و انسان با اینکه تشکیلاتی برای خودش به هم زده بود و در ظاهر دیگر بی خودی نبود ، اما به این نتیجه رسید که بی خودی تر از هر زمانی به نظر می رسد و بسیار بی خودتر از قبل است. پس انسان در آینه ی قدی خودش را دید و از دیدن ِ خود ِ بی خودش خنده اش گرفت. و بعد از آن انسان خندید و دنبال ِ شرابی گشت تا کمی بی خود شود. چرا که انگار اینی که بود ، خودش نبود. انسان فهمید که باید بی خودی بی خودی ، خودش باشد و زندگی کند. سپس انسان دوباره در آینه ی قدی به خودش نگاه کرد و با لحنی مسخره به خودش گفت ؛ ای کلک !

او در واقع هیچ چیز نفهمیده بود. همین.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
Free counter and web stats
طراحی سایت تاریخ ایران لینکدونی تبادل لینک Used Engines دانلود کتاب اسطوره اساطیر Ancient Civilizations Eski Tarih تاریح القدیم دایرکتوری تبادل لینک مشاهیر چهره های ماندگار دکتر شریعتی لینک های داغ دانلود کتاب رایگان ابهر abhar تاریخ فلسفه اخبار خبر ایران باستان تبلیغات آگهی رایگان آشپزی تبادل لینک مجله پزشکی فارس نویس فروشگاه نیازمندی ها شعر پارسی فارسی آگهی رایگان تبلیغات رایگان download دانلود مصر باستان