بسیاری از قهرمانان پروش اندام این کشور وقتی سوار اتوموبیلند ، کمربند ایمنی نمی بندند.
نمی دانم چرا ! شاید به خاطر اینکه در باشگاه کمربند می بندند !
بارها در طول روزهای مختلف ، تجربه به من نشان داده که بین پرورش اندام و مغز رابطه ی معکوسی وجود دارد .
اما هیچ گاه ، هیچ نتیجه ی منطقی و یا علمی از این مشاهدات نمی توانم بگیرم.
هیچ نتیجه ای به جز گاو !
ابوعلی سینا حق داشت به دو دلیل از گاو بترسد : یک اینکه شاخ دارد و دو اینکه مغز ندارد !
عزیز گنده ی من ! نازنین من ! مرگ همیشه در یک قدمی حادثه است ! چندان توفیری نمی کند که فنچ باشی یا ... !
راننده های خطی این مملکت از ساعت 24 به بعد کلهم چت کرده اند !
مسافرین این سرزمین ، چه معتقد به خدا و چه بی اعتقاد ، حق دارند هنگام سفر به خدا پناه ببرند !
تو بخوان چاره ای ندارند !
سلام
درسته حق داری
منهم از گاو میترسم هم از گاوگونها
من هم می ترسم از گاو چون نمی فهمد
اما بعضی ها هم از می ترسند از کسی که می فهمد...
یه سوال کردم، بیا جواب بده.
چشم
خدا بد نده! حدس میزنم ساعت 1 شب تو خیابون بودی که یه راننده ی پرورش اندام کار خورد به تیر برق و چون کمربند نداشت از پنجره ی ماشین شوت شد بیرون با اون هیکل گندش افتاد روت و چند تا از دنده هات شکست و دست و پاتم له شد و لاجرم در حال حاضر با یه دست اونم از تو بیمارستان این پست رو نوشتی.
خب حدسم تا چه حد نزدیک به واقعیت بود؟
این تصادفی که تو گفتی فقط تو فیلم رزیدنت ایویل امکان افتادنش هست.
انصافن این طور نیست سعید جون ؟
کمربند نمی بندند ، شاید جاشون نمیشه زیر کمربند!

گاو که حیوان مفیدی ست !!!
سلام .
شمال خوش میگذره ؟
سلام مرسی
یه بدنساز داشتیم تو دانشگاهمون که معمولا کارهای عجیب و گاهی ابلهانه انجام می داد. گاهی بهش می گفتم مقداری از مغزت به عضله تبدیل شده!
سلام.
هم بانمک بود و هم تهدیدآمیز.
تو نویسندهها فقط میشیما رو یادمه که بدنساز بود اما اونم آخرسر خودشو کشت.
امان از این رانندهها!
سلام
چه رابطه ای بین کمربند و قهرمان پرورش اندام و عقل و گاو و راهنمایی و رانندگی و... برقرار کردی.جالب بود.
ممنون
سلام
یه داستان شبه فلسفی از برشت خواندم که نوشته بود سخنران در حالی که زور پشت سرش ایستاده بود به ملت گفت البته که حق با ایشان (زور ) است چون من کمری برای شکستن ندارم .
کامنت گم شده ؟ مهم نیست چند جمله برای اون پستت نوشته بودم که گویا ثبت نشده با این اوضاع مشوش اینترنت بعید هم نیست البته
شما خیلی لطف داری ققنوس عزیز
سلام
خواهش می کنم فرزانه ی عزیز
یه مفهومی رو میخواستی منعکس کنی که حدس میزنم کلیتش درسته، اما چون مصداقیش کردی، ناخوداگاه و برای اجتناب از جسارت به ساحت بدن سازها نمی تونم راجه بهش چیزی بگم و ذهنم درمقابل این متن یه مقدار مقاومت به خرج میده. البته به دو دلیل :
1- عدم جسارت به بدنسازها به دلایل اخلاقی
2-ترس از بدنسازها به دلیل قدرت جسمانی ناچیز خودم:)
اما این یه تیکه عالی بود:«مسافرین این سرزمین ، چه معتقد به خدا و چه بی اعتقاد ، حق دارند هنگام سفر به خدا پناه ببرند !
تو بخوان چاره ای ندارند !»
راستش من هم به همون دو دلیل مدارا کردم
مرسی نیکادل عزیز
سلام
مسافرت با خطی ها !!!
آدم باید با وصیت نامه سوارشون بشه....
واقعن !