موهای تو کم کمک بلند می شود
یک طره ی آن طناب و بند می شود
احیانن اگر خواستی از دل بروی
می بندمت! های! نه نخند!‚ می شود...
پی نوشت:
مهدی موسوی عزیز لینک شعرم را در وب سایت شخصی اش نیز گذاشته است. ممنون شاعر.
درباره ی فیلم ِ دیگری از رومن پولانسکی نیز نوشته ام! Tess
"احیانا" در بافت شعر خوب ننشسه است متاسفانه
متشکرم! اما تاسف لازم نیست... برای کسی که در نوشته هایش جریان داشته باشد این مسائل اهمیتی ندارد.
کلمات باید بر جانِ شاعر بنشیند(البته من خود را شاعر نمی دانم)... آن وقت هر شکلی که بنشیند خوش می نشیند...
بافت ِ شعر دیگر چیست!
مرسی.شعر زیبایی است.لذت بردم. :)
شاعر میگه:
دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه ای بر گردن مجنون کنید.
بله! دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند...
کلام ِ عمیقی است!
در عالم کودکی کار نشد نداره
اما در عالم بزرگسالی؟
خوب موهاشو کوتاه می کنه. به همین سادگی.
:-)
هیچ نفهمیدم.آنقدر از کودکی فاصله گرفته ام که هیچ یادم نیست جز خرواری خاطره که انگار من نبوده ام که آن ها را ساخته ام یا آن ها را برای من ساخته اند...
پس پارادیوزی تویی؟!
دوباره نگاه کن می بینی اش :)
..
بله با اجازه
راستی من مهدی موسوی را نمی شناسم.اگر وقت داشتی بیشتر بگو.شاهین دیگر کیست؟نکند شاهین نجفی را می گویی؟خوشم نمیاید.من نامجو را دوست دارم فقط
لینک ِ وب سایت شخصی ایشان در قسمت لینک های من هست...
بله. شاهین نجفی را می گویم
شعرت وزن معرکه ای داره و توی این وزن سرودن خیلی سخته. باریکلا ققی.
ممنون از لطفت :)
چی بگم؟!
چه شعر شیرینی بود اسامه . ناخودآگاه آدم لبخند میزنه موقع خوندنش . قشنگ بود . لایک
یعنی می شه مثل راپونزل. آنوقت تاب خوردن روی طره ی مو کِیف دارد.
بامزه بود.
منم با راپونزش موافقم :دی
می شود... بله می شود.
خیلی زیبا بود. زیبا و ظریف و شوخ و شنگ درست مثل کودکی ها.
سلام ققنوس
من که جیک جیک می کنم برات...بذارم برم؟
پس ما که موهامون داره کم کم که چه عرض کنم تند تند کم می شود باید بذاریم بریم
بستی که در بندت شود
دربند کردن راه نیست
دربند و تجریش و اوین
اصلاً شبیه چاه نیست
.
سلام پرنده
سلام
داشتم میخندیدم بعد از مصرع سوم!که رسیدم به آخر مصرع چهارم!!!
وجهه جالب شعرواره هایت رهایی از چهارچوبهاست. آورین
همینطوری بداهه:
می بندیم به زنجیر دل که چه؟
خوشحال که ماه برای تو خواب هم نمیشود!
این طره حاصل دین دلم به توست .
خواهی نخواهیم که بگویی بلند میشود.
می بینم که دوستان به بنده التفات دارند
و جالبی شعر شما و مرام ما ...
خیلی چاکریم
بامزه و شیرین
ممنون از پیشنهاد گروتسکی راجع به شعر
اما این بار دعوتید به صبح
سلام،
بعضی ها هم قیچی دست گرفته اند و می برند.
اراتمندیم آبجی!
شعر هاشون ساختار شکنانه است!ساختار شکنی هم ینی رهایی از چهار چوب ها دیگه :)
اگر این کودکی است بگذار همیشه کودک بمانم
آهنگ تنظیم خواننده : مجید مصطفائی سبک راک
یه نبرد نابرابر
این یه مرده با یه دنیا
این همه نامردی دیده
یه خـدا و شوق فردا
یه نبرد بی هماورد
نادرستی یکه تازه
اونکه بد کرد اونکه دزدید
گُرد قانون بر فرازه
تو قفس شد
مشت تو مرد
روی بد از
داد تو زرد
تو قفس نیست
جای گُلها
دستامون
می بنده پلها
می هراسه هر سیه دل
از من و تو تا شدیم مـا
می نویسم از گُردم
یه طلوعی بکر و زیبا
سلام کودکانه ی شیطونت بسیار عالی بود و موجز
مرسی شاعر :)
بابا ایول چه خفن شدی
باورم نمی شه اصلاً به کامنت های ما محل نمی ذاری
اینترنت نداشتم نیکادل عزیز... وگرنه ما که مخلصیم
جالب بود