X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 28 اسفند 1390 ساعت 15:05

انسان با سری پرشور قدم در جاده ای گذاشت. او ابتدا آرام آرام گام برمی داشت اما  کم کم در ادامه ی ِ  جاده بر سرعت ِ خویش افزود. به طوریکه از دور این گونه به نظر می رسید که او بی آن که کسی دنبالش کرده باشد فرار می کند. اما این که از چه فرار می کند را کسی نمی دانست. او می دوید و می دوید و چشم از جلو برنمی داشت. هیچ کس‚ چیزی یا کسی را نمی دید‚ بنابراین کسی نمی توانست بفهمد که او از چه فرار می کند و به چه افقی خیره است.

اگر از خودش بپرسیم‚ او در جلوی چشمانش انسانی را می دید که حتی برای خودش هم نادیدنی بود‚ او می دانست که آن انسان سرابی بیش نیست‚ اما باز هم چون مجرمی که از جرمش فرار می کند می دوید و می دوید.

انسان سرانجام از نفس افتاد و نگاهی به پشت ِ سرش انداخت.

در ابتدای راه هنوز میمونی ایستاده بود.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
Free counter and web stats
طراحی سایت تاریخ ایران لینکدونی تبادل لینک Used Engines دانلود کتاب اسطوره اساطیر Ancient Civilizations Eski Tarih تاریح القدیم دایرکتوری تبادل لینک مشاهیر چهره های ماندگار دکتر شریعتی لینک های داغ دانلود کتاب رایگان ابهر abhar تاریخ فلسفه اخبار خبر ایران باستان تبلیغات آگهی رایگان آشپزی تبادل لینک مجله پزشکی فارس نویس فروشگاه نیازمندی ها شعر پارسی فارسی آگهی رایگان تبلیغات رایگان download دانلود مصر باستان